من در این شهر غریبم و در این خاک فقیر

 به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر

دسته ها :
شنبه سیم 9 1387
منم سرگشته حیرانت ای دوست
کنم یکباره جان قربانت ای دوست

تنی نا ساز از شوق وصل کویت
دهم سر بر سر پیمانت ای دوست

دلی دارم در آتش خانه کرده
میان شعله ها کاشانه کرده

دلی دارم که از شوق وصالت
وجودم را زغم ویرانه کرده

من آن آواره بشکسته حالم
زهجرانت بُتا رو به زوالم

منم آن مرغ سرگردان و تنها
پریشان گشته شد یکباره حالم

زِهَر سر بر سر سجاده کردم
دعایی بهر آن دلداده کردم

زحسرت ساغر چشمانم ای دوست
زبان از یکسره از باده کردم

دلا تا کی اسیر یاد یاری؟
زهجر یار تا کی داغ داری؟

بگو تا کی زشوق روی لیلی
تو مجنون پریشان روزگاری؟

پریشانم، پریشان روزگارم
من آن سرگشته ی هجر نگارم

کنون عمریست با امید وصلت
درون سینه آسایش ندارم

زهجرت روز و شب فریاد دارم
زبیدادت دلی ناشاد دارم

درون کوهسار سینه خود
هزاران کشته چون فرهاد دارم

چرا ای نازنینم بی وفایی؟
دمادم با دل من در جفایی

چرا آشفته کردی روزگارم
عزیزم دارد این دل هم خدایی
دسته ها :
پنج شنبه بیست و هشتم 9 1387
 دلگیرم


بسی غم در دلم آکنده و تنها و غمگینم
نمی آید کسی دیگر بگیرد دست سردم را میان دست گرم خود
فشارد تا که شاید غم نخواهد تا مرا آزار دارد
نمی آید کسی دیگر
بگوید حرفی از جنس گل اطلس به این تنها به این بی کس
به این زندانی پر بسته مانده در قفس
نمی آید بگوید حرفی از جنس گل مهتاب به تنها به این بی تاب
دلم تنگ است و دلگیرم خداوندا خداوند
بسی غم در دلم آکنده و تنها و غمگینم
نمی آید کسی دیگر بگیرد دست سردم را میان دست گرم خود
فشارد تا که شاید غم نخواهد تا مرا آزار دارد
نمی آید کسی دیگر
بگوید حرفی از جنس گل اطلس به این تنها به این بی کس
به این زندانی پر بسته مانده در قفس
نمی آید بگوید حرفی از جنس گل مهتاب به تنها به این بی تاب
دلم تنگ است و دلگیرم خداوندا .........
دسته ها :
چهارشنبه بیست و هفتم 9 1387


من سبزترین واژه ملموس غروبم!

 کاش در این وسعت سبز یک نفر درد مرا می فهمید!!!

دسته ها :
سه شنبه بیست و ششم 9 1387

این نامه را به جوانانی که نمی دانند چه طور به دختر مورد نظرشان اظهار علاقه کنند، شدیدا توصیه می کنم.



نامه رییس کار گزینی یک اداره به یک کارمند خانم از همان اداره



به: ژولیت


شماره نامه: 1238765


موضوع : درخواست عشق
خانم ژولیت عزیز،

 

 



بسیار خرسندم که به آگاهی شما برسانم که اینجانب از تاریخ شنبه 14 اکتبر به عشق شما گرفتار شده ام


پیرو ملاقاتی که با هم در تاریخ 13 اکتبر در ساعت 3 بعد از ظهر داشتیم... من خودم را به عنوان یک عاشق سینه چاک به شما تقدیم می نمایم.


این علاقه نخست به مدت سه ماه به طور آزمایشی خواهد بود و به شرط سازش و تفاهم به صورت عشق دائم در خواهد آمد.


البته پس از تکمیل دوره آزمایشی،. به صورت کارآموزی قابل ادامه خواهد بود و انجام و ارائه ارزیابی این طرح منوط به ترفیع مقام از عاشق بودن به همسر بودن می باشد.


تمامی هزینه های متحمل شده برای خوردن قهوه و رفتن به گردش از ابتدا به طور مساوی به عهده هر دو طرف می باشد .


لهذا بسته به حسن خلق شما، شاید من سهم بیشتری از هزینه ها را به عهده بگیرم و مسلما من به اندازه کافی بلند نظر خواهم بود که بخشی از مخارجی که به حساب شما است را تامین کنم.
بدین وسیله تقاضا می کنم ظرف مدت 30 روز از دریافت این نامه نسبت به ارسال پاسخ مقتضی اقدام فرمایید. در غیر این صورت این درخواست خود به خود و بدون اخطار لغو خواهد گردید و اینجانب شخص دیگری را مد نظر قرار خواهم داد.


بسیار مشعوف خواهم شد در صورتی که خود مایل به قبول این پیشنهاد نیستید این نامه را برای خواهر خود ارسال نمایید.



با بهترین آرزوها برای شما


پیشاپیش از شما سپاسگزارم
ارادتمند

 
دسته ها :
سه شنبه بیست و ششم 9 1387

چرا نگرانی؟



فقط 2چیز وجود دارد که نگرانش باشی :

اینکه سالم هستی یا مریض شده ای.



اگر سالم هستی ،دیگر چیزی نمانده که نگرانش باشی.اما اگر مریض هستی فقط 2چیز وجود دارد که نگرانش باشی:

اینکه بالاخره خوب می شوی یا می میری.

اگر خوب شدی که دیگر چیزی برای نگرانی باقی نمانده.اما اگر بمیری، 2چیز وجود دارد که نگرانش باشی:


اینکه به بهشت بروی یا به جهنم.

اگر به بهشت می روی چیزی برای نگرانی وجود ندارد،

ولی اگر به جهنم بروی انقدرمشغول احوال پرسی با دوستان قدیمی خواهی بود که وقتی برای نگرانی نداری.!!!!!!


دسته ها :
دوشنبه بیست و پنجم 9 1387
بعضی دردها خیلی زیبا هستند

درد همیاری

همدردی

درد ناتوانی برای انجام کاری برای بهترین دوست

یا درد عشق

.

.

.

و درد دلتنگی


.

.

.

فکر کنم بعضی دردها رو باید تبریک گفت


دسته ها :
دوشنبه بیست و پنجم 9 1387
 کاش می دانستی
بعضی از واژه ها مانند درد
کشیدنی است نه نوشتنی
دسته ها :
شنبه بیست و سوم 9 1387


وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوست داره.


.
وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی.


وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه.


وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته.

وقتی چشمات تهی از تصویرم شد به یاد بیار کسی رو که حتی توی عکسش بهت لبخند میزنه. 

وقتی به انگشتات نگاه کردی به یاد بیار کسی رو که دستای ظریفش لای انگشتات گم میشد. 

وقتی شونه هات خسته شد به یاد بیار کسی رو که هق هق گریش اونها رو می لرزوند

دسته ها :
شنبه بیست و سوم 9 1387
شعر از پابلو نرودا شاعر شیلیایی با ترجمه‌ی احمد شاملو:    

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

  

اگر سفر نکنی،

  

اگر کتابی نخوانی،

  

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

  اگر از خودت قدردانی نکنی.  

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

  زمانی که خودباوری را در خودت بکشی، 

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

    به آرامی آغاز به مردن می‌کنیاگر برده عادات خود شوی، 

اگر همیشه از یک راه تکراری بروی …

  اگر روزمرّگی را تغییر ندهی 

اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،

  

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

     تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی اگر از شور و حرارت، از احساسات سرکش، و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند، 

دوری کنی . . .،

    تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی اگر هنگامی که با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی اگر ورای رویاها نروی، اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یک بار در تمام زندگیت 

ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . .

 -امروز زندگی را آغاز کن! 

امروز مخاطره کن!

  

امروز کاری کن!

 

نگذار که به آرامی بمیری!

  

شادی را فراموش نکن!

  

 

دسته ها :
جمعه بیست و دوم 9 1387
X