پراکنده هایی برای رویا

ده سال است که من در گوشه ای کز کرده ام

 

و به سایه های پشت در نگاه می کنم  . . .

 

شاید یکی از آن ها بایستد،

 

در بزند،

 

و او،

 

تو باشی.

     

تمام ثانیه های دیروز را شمردم . . .

 

و تو

 

نیامدی.

 

فواد توحیدی

دسته ها :
سه شنبه سیزدهم 12 1387
دخترک گفت : کجا ؟

وقتی کسی منتظر تو نیست ، آرام گام بردار ..

ــ مرد گفت : میروم آن دوردست ها ! شاید آنجا کسی منتظر باشد ...


اشک در چشمان دخترک حلقه زد ..

نرو !!! این فقط یک رویاست ..

ــ باید رفت ؛ شاید پی یک رویا ..

مرد چشمهایش را بست و رو به افق رفت ..

آنشب دخترک در رویایش خواب پروانه ای را دید

.. پروانه ای که درون پیله اش بال بال میزد ..

و مرد در رویاهایش خواب کسی را دید ،

کسی که همیشه منتظرش بود ..

ولی هرگز او را ندید !!!!
 ای رویای من پس کجایی؟!!!
دسته ها :
دوشنبه دوازدهم 12 1387
عاشق شو،وگرنه کار جهان روزی به پایان می رسد.
متعلق عشق مهم نیست، مهم آن است که گل عشق در تو بشکفد.
بگذار عشق خاصیت تو باشد.
به خورشید و ماه و ستارگان عشق بورز.
به آدمها و حیوانات و پرندگان عشق بورز.
وجود خود را به عشق تبدیل کن و بگذار همه ی هستی محبوب تو باشد.
هنگامی که عشق تو چتر خویش را بر همه چیز و همه کس می گسترد،
هنگامی که عشق تو مرز نمی شناسد،
هنگامی که عشق تو در هیچ قفسی گرفتار نمی آید،
هنگامی که عشق تو قید و شرط نمی شناسد،
هنگامی که عشق ، به نحوه ی بودن تو در هستی تبدیل می شود،
آن گاه عشق تو، نیایش مدام توست.
آن گاه عشق تو، مراقبه ی ژرف توست.
آن گاه عشق تو،تو را آزاد می کند.
تنها عشق است که می رهاند.
عشق آزادیست.
دسته ها :
يکشنبه یازدهم 12 1387
If there are images in this attachment, they will not be displayed.  Download the original attachment
 
 
 
مهر مادر 
 
 
 
ارزشمندترین وقایع زندگی معمولا دیده نمیشوند ویا لمس نمیگردند، بلکه در دل حس می شوند.
 
 
 
لطفا به این ماجرا که دوستم برایم روایت کرد توجه کنید.  اومیگفت که پس از سالها زندگی مشترک، همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد، ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد. و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد.
 
 
 
زن دیگری که همسرم از من میخواست که با او بیرون بروم مادرم بود که 19 سال پیش بیوه شده بود ولی مشغله های زندگی و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی ونامنظم به او سر بزنم.
 
 
 
آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم. مادرم با نگرانی پرسید که مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادی بود که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیر منتظره را نشانه یک خبر بد میدانست.
 
 
 
به او گفتم: بنظرم رسید بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما امشب را با هم باشیم. او پس از کمی تامل گفت که او نیز از این ایده لذت خواهد برد.آن جمعه پس از کار وقتی برای بردنش میرفتم کمی عصبی بودم. وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی عصبی بود کتش را پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود، موهایش را جمع کرده بود و لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود.
 
 
 
با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتی سوار ماشین میشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون میروم و آنها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند.
 
 
 
ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود که گوئی همسر رئیس جمهور بود . پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری خاطرات گذشته به من نگاه میکند، به من گفت یادش می آید که وقتی من کوچک بودم و با هم به رستوران میرفتیم او بود که منوی رستوران را میخواند.
 
 
 
من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسیده که تو استراحت کنی و بگذاری که من این لطف را در حق تو بکنم.هنگام صرف شام گپ وگفتی صمیمانه داشتیم، هیچ چیز غیر عادی بین ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پیرامون وقایع جاری بود و آنقدرحرف زدیم که سینما را از دست دادیم.
 
 
 
وقتی او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرط اینکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم.وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خیلی بیشتر از آنچه که میتوانستم تصور کنم.
 
 
 
چند روز بعد مادرم در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت و همه چیز بسیار سریعتر از آن واقع شد که بتوانم کاری کنم.
 
 
 
کمی بعد پاکتی حاوی کپی رسیدی از رستورانی که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم بدستم رسید.یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود: نمیدانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه ولی هزینه را برای 2 نفر پرداخت کرده ام یکی برای تو و یکی برای همسرت.
 
 
 
و تو هرگز نخواهی فهمید که آنشب برای من چه مفهومی داشته است، دوستت دارم پسرم.
 
 
 
در آن هنگام بود که دریافتم چقدر اهمیت دارد که بموقع به عزیزانمان بگوئیم که دوستشان داریم و زمانی که شایسته آنهاست به آنها اختصاص دهیم.
 
 
 
هیچ چیز در زندگی مهمتر از خدا و خانواده نیست. زمانی که شایسته عزیزانتان است به آنها اختصاص دهید زیرا هرگز نمیتوان این امور را به وقت دیگری واگذار نمود.
 
 
 
این متن را برای همه کسانی که والدینی مسن دارند بفرستید. به یک کودک، بالغ و یا هرکس با والدینی پا به سن گذاشته. امروز بهتر از دیروز و فرداست. 
دسته ها :
سه شنبه ششم 12 1387
 زندگی مانند دیواره های کوه می ماند،و سرنوشت فریادی است که هر یک از ما می کشد.آن چه انجام می دهیم،تا قلب خداوند بالا می رود،و به همان شکل به طرف ما بر می گردد. به قول مولانا " این جهان کوه است و فعل ما ندا        سوی ما آید ندا ها را صدا" بر گرفته از کتاب  مکتوب پائولو کوئلیو 

 

دسته ها :
يکشنبه چهارم 12 1387
 دلم برای خنده هات برای دل سوزوندنات
برای هرم نفست واسه نوازش نگات
دلم برای همه چیت شده یه آلبوم کوچیک
یه آلبوم دیدنی که می شه تواون خاطره دید
یه آلبوم ازتووچشات ازتوونقش خاطرات
ازتوکه امیدمنی ازتوکه میمیرم برات
اگه بری داغون می شم بدون توتموم می شم
پیشم بمون عزیزدل فقط با توآروم می شم
می خوام برای موندنت واسه همیشه خوندنت
ماهی شم وشناکنم تونازکای پیرهنت
آخه تو امیدمنی پرتوخورشید منی
توبهترین دلیل من برای زنده موندنی
وقتی که بارون می باره غنچه ی عشقومی کاره
انگارچشاتو می بینم که آرومم نمی ذاره
چی می شه آشنام بشی؟ خیل ترانه هام بشی؟
تواوج این ناامیدی تعبیررویاهام بشی؟
چی می شه توخندیدنت توی ترانه خوندنت
برای دلخوشی من بگی که راسته موندنت؟
هرچی بخوای همون می شم مجنون این زمون می شم
فقط نرو،باهام بمون برات ترانه خون می شم
من تورو تو رویای دور تودشت سبزپرغرور
اون جایی که قاصدکا فراوونن،کرور کرور
دیدم که بی رویا بودی بدون من تنهابودی
دلت نمی خواست بخونی آروم وبی صدا بودی
من اماآرزوت می شم توآوازت سکوت می شم
واسه کشیدن چشات قشنگترین خطوط می شم
آخه توامیدمنی پرتوخورشید منی
توبهترین دلیل من برای زنده موندنی
دسته ها :
چهارشنبه سیم 11 1387
 خداوند، اون کسانی رو که ازش میخواهی کنارت باشن بهت نمیده، بلکه اون کسانی رو کنارت قرار میده که بهشون نیاز داری..... 

 بهشون  نیاز داری تا کمکت کنن (تا کمک کردن رو یاد بگیری)، باعث رنجش تو بشن (چون تا گچ درده سمباده خوردن روتحمل نکنه، یک مجسمه یه زیبا نمیشه)، تو رو ترک کنن (تا یادبگیری روی پای خودت بایستی)، عاشقانه دوستت داشته باشن (تا بدونی که تو هم باید عشق بورزی)، تا از تو انسانی ساخته بشه که خداوند میخواد تو اونطور باشی. 
خدای عزیزم،
  اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه،  زیباست (چون دلی زیبا داره)،  درجه یکه (چون تو دوستش داری بهش نظر کرده ای)،  قدرتمند و قوی و استواره (چون تو پشت و پناهش هستی) و من خیلی دوستش دارم. خدایا، ازت میخوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترین ها باشه. خواهش میکنم بهش درجات عالی (دنیائی و اخروی) عطا بفرما و کاری کن به آنچه چشم امید دوخته (آنگونه که به خیر و صلاحش هست) برسه انشاا... . خدایا، در سخت ترین لحظات یاریگرش باش تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظات زندگیش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانه مهر بورزه.
  خداوندا، همیشه و هر لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما، هروقت بهت احتیاج داشت دستش رو بگیر (حتی اگه خودش یادش رفت بیاد در خونت و ازت کمک بخواد) و کاری کن این رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برمیداره و گنجینه یه توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده، همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود. 

دوستت دارم دوست عزیزم !
 
از هم اکنون، زمان داره برات شمرده میشه ! در عرض 9 دقیقه حتما برات یه اتفاق خوشایندی خواهد افتاد یا یک خبر خوشی خواهی شنید ...
 (نه چون این متن رو خوندی یا خوندن این متن شانس میاره یا ارسالش برای کسی باعث رسیدنه خبر خوش میشه ... ...
 نه .... ... صرفاً  یک اتفاق خوش برات خواهد افتاد  به این خاطر که الان توی دلت میگی :  خدایا توکل به تو  ) 

اما، حالا
  تو   این متن رو برای 9 نفر که دوستشون داری بفرست،  ... همینطور برای من !  شروع کن !  وقتی میگم این متن رو برای 9 نفر که دوستشون داری بفرست همینطور برای من! ...  یه جورائی خوشحال میشم که ازت نامه داشته باشم، چون میتونم امیدوار باشم که منم جزو اون کسانی هستم که تو دوستشون داری

 



دسته ها :
سه شنبه بیست و نهم 11 1387

کمتر کسی است که بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق وجود داشته است!

جالب است بدانید که این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29بهمن،یعنی تنها 4روز پس از والنتاین فرنگی است! این روز "سپندارمذگان" یا "اسفندارمذگان" نام داشته است.

فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان "روز عشق"به این صورت بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن (سلامت، اندیشه)که نخستین صفت خداوند است،روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاکی"که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" که خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ"بوده است.سپندارمذ لقب ملی زمین یعنی گستراننده، مقدس، فروتن است. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند.در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است .در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند که با نام آن روز و ماه تناسب داشت.همین طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ یا اسفندارمذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندارمذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.

سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کردند.در این روز زنان به شوهران خود هدیه می دادند.مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می کردند.

شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از 26بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ایرانیان باستان) منتقل کنیم.

 

دسته ها :
دوشنبه بیست و هشتم 11 1387
 عشق من


ای تن تبدار مرا چون نفس
عشق مرا دور کن از هر هوس
از هم آلودگی ام پاک کن
شعلۀ سرگشته در افلاک کن
عمر ،زمان است زمانی دراز
ثانیه و لحظه در آن یکه تاز
یک نفس از آن همه تقدیر ماست
با نفسی هستی آدم فناست

عشق من آغوش به من باز کن
زندگی جان من آغاز کن
جان شو و پرواز کن ای هم سخن
با تن فرسوده چه خواهی شدن ؟
ای که چو جان با دل من زیستی
نیستم آن لحظه که تو نیستی

بی تو فرو ماندۀ هر مکتبم
روز فراموش شده در شبم
بی تو من و یک دل بی همزبان
مرده ای اما ،به صف زندگان

آتش عشق تو فروزنده باد
شعله ور و سرکش و سوزنده باد
نقش در آیینۀ جانم ببند
راه شک از سر نهنم ببند
در تف خورشید پناهم بده
سینۀسوزنده زآهم بده
نور خود از ذرۀ جانم مگیر
روشنی از روح و روانم مگیر
مستی من مستی انگور نیست
مست شدن با می انگور چیست ؟!
جام من از شعله تو پر کرده ای
سوختنی جان من آورده ای

قلب من آرامش من را مخواه
شعله گرایی کن و تن را مخواه
کشمکش جان و تنم بهر چیست ؟
حسرت بر پیرهنم بهر چیست ؟
بهر چه در خویشتن آشفته ام ؟
بی خبر از خویش چرا خفته ام ؟

خواب ز شبگردی عاشق جداست
عاشقی و خواب چه نا آشناست
دیدۀ عشقم نگزیده ست خواب
اهل خراباتم و هر شب خراب
تشنه و در بند سرابیم ما
ذات تو آباد ، خرابیم ما
دسته ها :
شنبه بیست و ششم 11 1387

  چرا؟!!!!

 

 خودمونیم ها !ما که این همه به آریایی بودن خودمون می نازیم پس چرا به دنبال فرهنگ دیگرانیم؟!!!

این چند روز که خیابونا فقط شدن قرمز...

رو در مغازه ها یه برگه زدن که روش نوشته

 "والنتاین مبارک"

"شکلات والن"

" عینک والن" .

آخه چرا ما باید واسه یه خارجی جشن بگیریم؟

 اگه این آقای والنتنیوس 14 فوریه اعدام شده(جونشو از دست داده)

ما هم آرش کمان گیرو داشتیم که به خاطر عشقش فدا شد یا این که ما فرهاد و داشتیم که از عشق شیرین سر به کوه زد یا حتی رامین...

 از این عشقا که زیاد داشتیم....

 

 بیاین همه با هم 29 بهمن که روز عشق ایرانیست و جشن بگیریم و تبریک بگیم... 

ای ایرانی نگذار که افکارت و فرهنگت را تغییر دهند!!!.

 

 سپندارمزدگان بر همه ایرانیان فرخنده و خجسته باد

 امضا

 

یک آریایی 

دسته ها :
جمعه بیست و پنجم 11 1387
X